مشاوره انتشار مقاله ISI مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
9 - آذر ماه - 1388

شاعری حس و حال می‌خواهد

 

زنده‌گی در محال می‌خواهد

 

شاعری شیوه‌اش جدید شده‌ست

 

عقل ِ رو به زوال می‌خواهد!

18 - آبان ماه - 1387


دل می‌بری تو از من و مشهد نمی‌بری؟

گم کرده راهم و سوی مقصد نمی‌بری؟


18 - مرداد ماه - 1387

 

زوری که نیست.... نمی‌آید....

 

25 - آذر ماه - 1386

 

از خواب و خوراک و زندگی افتاده

از چاله به چاهِ بندگی افتاده

او مدعی خدایی مردان بود

در دامِ زنان، به بردگی افتاده

 

2 - شهریور ماه - 1386

 

اسمِ تو ز دفترچه‌ی او خط خورده

آن قسمتِ آسمانی‌ تو مُرده

باید بروی دوباره آغاز کنی

ای بچه‌ی لوس! بچه‌ی سرخورده!

 

27 - اردیبهشت ماه - 1386

 

من یک زن خوب، مثل تو می‌خواهم

من هولم و یک‌باره، یهو می‌خواهم

عمری‌ست به دنبال تو می‌گردم من

من زندگی‌ای دوباره، نو می‌خواهم

 

7 - اسفند ماه - 1385

 

یک برگه و صد هزار امّا و اگر

باعث شده تا خیره بمانم سوی در

یک برگه که روی آن نوشته‌ست درشت:

تو منتظرم باش که رفتم به سفر

 

 

1 - اسفند ماه - 1385

 

در زندگی‌ام ز عشق جز نامی ماند؟

از خاطره‌ی کوچه فقط یادی ماند

بر روی درخت آرزوهای "سکوت"

از آن همه میوه، میوه‌ی کالی ماند

 

26 - بهمن ماه - 1385

 

سیگار به لب، بزرگ‌تر از پیش شدی؟

لب بر لبِ لب، بزرگ‌تر از پیش شدی؟

این بار سوال کردم از خود که مگر

با این همه رب بزرگ‌تر از پیش شدم؟

 

24 - بهمن ماه - 1385

 

ای کاش ردیف و قافیه جور شود

همراه همین شعور من شور شود

در بین تمام این همه تاریکی

مضمون همین رباعی‌ام نور شود

 

23 - بهمن ماه - 1385

 

ای کاش سیاهی از دلم دور شود

چشم همه‌ی حسودها کور شود

من پنجره‌ای بهانه کردم آن‌گاه

گفتم به خدا: رباعی‌ام جور شود!

 

 

20 - بهمن ماه - 1385

 

روزی که تو را برای خود می‌خواهد

او فاتحه‌ی عمر مرا می‌خواند

چاقو بدهید تا خلاصش بکنم

آن خواستگارِ تازه، زن می‌خواهد!

 

6 - بهمن ماه - 1385

 

با عشوه و ناز، قلب من را دزدید

او مستی و تنهایی من را هم دید

آن دخترکِ تازه رسیده از راه

با نسخه ی "نه" زندگی ام را پیچید

 

 

15 - دی ماه - 1385

 

این پیرهنت آبِ ‌اناری شده باز

ابیات رباعی‌ات بهاری شده باز

تو، من، ‌سفرِ‌ مشهد و ای وای خدا!

انگار که قسمتِ تو زاری شده باز

 

14 - دی ماه - 1385

 

وقت سحر از غصه نجاتم دادند

در نیمه ی شب آب براتم دادند

بی چاره شدم ز هر چه مسیتی ست خدا!

در نیمه ی شب آبِ انارم دادند!

 

 

13 - دی ماه - 1385

 

سرگیجه گرفته‌ام،‌ و قلبم ترکید

دردِ‌ دلِ من چو شاخه‌هایِ آن بید

من باعث و بانی‌ حضورش هستم

آن عشق، چرا انارِ جسمم را چید؟

 

6 - دی ماه - 1385

 

«نمی شود»

می خواستم که با تو باشم و ... دیگر نمی شود

هر کار کرده ام، ولی آخر نمی شود

از صبر هی مگو که راه حل تمام مسائل است

ای آه، زندگی به صبر که بهتر نمی شود

من آمدم به سمت تو گفتم که: "خواهرم ..."

اما به "خواهرم"، غریبه "برادر" نمی شود

در دام لحظه های پر از بی کسی، عزیز

دوری ز دست گرم تو بارو نمی شود

من آه می کشم ـ و امیدی به وصل نیست ـ

این آرزوی وصل میسّر نمی شود

1 دی 85

 

23 - آذر ماه - 1385

 

سقف دل من خراب شد با رفتن

تو رفتی و درگیر شدم با هستن

من بی تو نباید افتخاری بکنم

به این همه زندگی، به خود، دل بستن

 

23 - آذر ماه - 1385

 

دریا شدنم برای تو جالب بود

بر ساحل آرامش تو غالب بود

دریا شده ام که موجی تو باشم

موجی که فقط تو را، تو را طالب بود

 

23 - آذر ماه - 1385

 

با "ساکت و آرام" دهانم بستی

گفتی که "برو دل مرا بشکستی"

ای بانوی شعرهای یک شاعر خُرد

تو در دل من چرا چرا بنشستی؟

 

22 - آذر ماه - 1385

 

زخم دل من چقدر بد چرکیده

اندام مرا ببین که بد پوسیده

من بی تو درون خویش می مانم ... آه

یک کرم درون پیله ای پیچیده

 

21 - آذر ماه - 1385

 

او رپ شده و ژل به سرش می‌مالد

ننگِ ول و ولگردی تنش می‌مالد

او فاتح انواع مد روز شده

او هم رژِ لب چو خواهرش می‌مالد!

 

20 - آذر ماه - 1385

 

این زندگی "سکوت" هم مال خودت

این دشت پر از هبوط هم مال خودت

صد بار از این مشق نوشتم این جا:

"همراهی با شروط هم مال خودت"

 

 

17 - آذر ماه - 1385

 

ترجیح دهم رباعی‌ام را به غزل

این حس غمِ سماعی‌ام را به غزل

باید بروم کمی تو را شعر کنم

ترجیح دهم همین کَمَم را به غزل

 

16 - آذر ماه - 1385

 

ما آمده‌ایم عاشقِ او بشویم

گاه عاشق چشم و خال و ابرو بشویم

ما آمده‌ایم تا پریشان باشیم

چون زمزمه‌ی باد، چو گیسو باشیم

 

15 - آذر ماه - 1385

 

ما آمده‌ایم تا که آدم بشویم

تا پیرو پیغمبر خاتم بشویم

باید که همانند همان شیرازی

ما طالب جامِ‌ جان‌‌نما، جم بشویم

 

14 - آذر ماه - 1385

 

از این که چند مدتی ست این ویترین شیشه ای را به روز نمی کنم، خودم هم ناراحتم. دلیلش بماند. امیدوارم بتوانم با نظم بیش تری این جا را به روز کنم.

 

او از خود و از خویش سخن می‌گوید

ـ او درد خودش را به کفن می‌گوید ـ

چندی‌ست که با تو درد و دل می‌کند او

این بچه که عمری‌ست به من می‌گوید

 

 

9 - آبان ماه - 1385

 

از با تو نبودن خودم می‌ترسم

از این همه بودن خودم می‌ترسم

یک جام مِی از پیش فلانی آرید

از مست نماندن خودم می‌ترسم

 

7 - آبان ماه - 1385

 

هیچیم و از این نبودن خود مستیم

با این همه هیچ بودن، از خود رستیم

ما خط‌ زدگان نامِ خویشیم همه

با خط زدنِ خویش به او پیوستیم

 

3 - آبان ماه - 1385
 

 

جز بودن با تو من نمی‌خواهم هیچ

از زندگی بی تو نمی‌دانم هیچ

گر چه همه‌ی زندگی‌ام هیچ شده

از هیچ به جز هیچ نمی‌فهمم هیچ

 

   1      2      3    >>