X
تبلیغات
رایتل
21 - مرداد‌ماه - 1385

 

«و مُرد»

 

و مُرد، آن‌که تنم در برابرش خم شد

و رفت و جای نبودش بهانه‌ی غم شد

و بازگشت و نگاهی به یار خود انداخت

عبور کرد نگاهش، حضور او کم شد

دوباره تشنه لبم، باید از عطش رد شد

و آب داخل لیوان برای من سم شد

و خنده می‌کنم این‌جا میان گریه و  ... آه

و پلک‌های دو چشمم به لحظه‌ای نم شد

حقیقتی است نبودن ـ و گریه کردم من ـ

صدای نازک من بعد هق هقم بم شد

 

فروردین 85