-
انتظار و انتظار
18 - آبانماه - 1390 00:06
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 میوههای کال بوی گوجههای توی دیگ، در میانهی حیات باغ بیستاره، دختر شمال میوههای نو رسیده، زیر چارچوب در یک انار ِ دانه دانه روی میز ِ توی هال طرح شعر تازهای به روی ِ کاغذی نوشته با ذغال انتظار انتظار انتظار
-
میوهی محال
25 - خردادماه - 1389 09:00
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 از حضورِ شاخهی درخت در تلألوءِ روانِ رود از طلوع یک نوشته تا همین شروع از غروب وحشی یگانگی از همان حضور شیشهای من هنوز حرفهای بیشمار در دلم نشسته است میشود کمی ... میشود دمی ... رو به روی یک نشسته رو به روت حرفهای جاودانه بشنوی؟ ... تو برای...
-
شروع ِ پایان
25 - خردادماه - 1389 08:56
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 باز یک شروع ساده مثل سادگی یک شروع با: "سلام؛ حالتان؟" یا شروع با: "چطوره حال و روزتان؟" "میشناسمت گمان کنم ... چه بود اسمِتان؟" از همین بهانههای ساده میشود شروع قصّهی رفاقت دو دوست قصّهی شروع خنده ـ گریههای...
-
33 و 34 و 35
28 - اردیبهشتماه - 1389 12:48
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 به برادرم: صالح برخیز دو دست خویش در هم بکنیم این رابطه را، دو سویه محکم بکنیم پرهیز کنیم از همین رابطهها این فاصلهی قریب را کم بکنیم چندیست رفاقتی اخوت شده است سهم دو نفر دوست، محبت شده است مثل ِ تنهی درخت ِ اکنون مبلی سرتاسر ِ رابطه منبْت شده...
-
۳۲
28 - اردیبهشتماه - 1389 12:43
مدهوش همین بازی ساده شدهایم دور از می و یار و ماه و باده شدهایم درگیر غرور کاذب هستیم همه مثل بشری بزرگزاده شدهایم
-
۳۱
15 - فروردینماه - 1389 08:36
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 یک عالمه ریسمان ِ درهم دارم یک درد ِ همیشه و دمادم دارم یک سینه پر انتظار و دستان دعا بهر فرج ِ امام خاتم دارم
-
۳۰
9 - آذرماه - 1388 18:18
شاعری حس و حال میخواهد زندهگی در محال میخواهد شاعری شیوهاش جدید شدهست عقل ِ رو به زوال میخواهد!
-
تک بیت
18 - آبانماه - 1387 22:03
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 دل میبری تو از من و مشهد نمیبری؟ گم کرده راهم و سوی مقصد نمیبری؟
-
نیامدن
18 - مردادماه - 1387 00:18
زوری که نیست.... نمیآید....
-
۲۹
25 - آذرماه - 1386 16:50
از خواب و خوراک و زندگی افتاده از چاله به چاهِ بندگی افتاده او مدعی خدایی مردان بود در دامِ زنان، به بردگی افتاده
-
۲۸
2 - شهریورماه - 1386 23:26
اسمِ تو ز دفترچهی او خط خورده آن قسمتِ آسمانی تو مُرده باید بروی دوباره آغاز کنی ای بچهی لوس! بچهی سرخورده!
-
۲۷
27 - اردیبهشتماه - 1386 09:57
من یک زن خوب، مثل تو میخواهم من هولم و یکباره، یهو میخواهم عمریست به دنبال تو میگردم من من زندگیای دوباره، نو میخواهم
-
۲۶
7 - اسفندماه - 1385 19:02
یک برگه و صد هزار امّا و اگر باعث شده تا خیره بمانم سوی در یک برگه که روی آن نوشتهست درشت: تو منتظرم باش که رفتم به سفر
-
25
1 - اسفندماه - 1385 19:56
در زندگیام ز عشق جز نامی ماند؟ از خاطرهی کوچه فقط یادی ماند بر روی درخت آرزوهای "سکوت" از آن همه میوه، میوهی کالی ماند
-
۲۴
26 - بهمنماه - 1385 17:01
سیگار به لب، بزرگتر از پیش شدی؟ لب بر لبِ لب، بزرگتر از پیش شدی؟ این بار سوال کردم از خود که مگر با این همه رب بزرگتر از پیش شدم؟
-
۲۳
24 - بهمنماه - 1385 15:44
ای کاش ردیف و قافیه جور شود همراه همین شعور من شور شود در بین تمام این همه تاریکی مضمون همین رباعیام نور شود
-
22
23 - بهمنماه - 1385 21:21
ای کاش سیاهی از دلم دور شود چشم همهی حسودها کور شود من پنجرهای بهانه کردم آنگاه گفتم به خدا: رباعیام جور شود!
-
۲۱
20 - بهمنماه - 1385 23:14
روزی که تو را برای خود میخواهد او فاتحهی عمر مرا میخواند چاقو بدهید تا خلاصش بکنم آن خواستگارِ تازه، زن میخواهد!
-
۲۰
6 - بهمنماه - 1385 13:22
با عشوه و ناز، قلب من را دزدید او مستی و تنهایی من را هم دید آن دخترکِ تازه رسیده از راه با نسخه ی "نه" زندگی ام را پیچید
-
19
15 - دیماه - 1385 00:23
این پیرهنت آبِ اناری شده باز ابیات رباعیات بهاری شده باز تو، من، سفرِ مشهد و ای وای خدا! انگار که قسمتِ تو زاری شده باز
-
۱۸
14 - دیماه - 1385 15:50
وقت سحر از غصه نجاتم دادند در نیمه ی شب آب براتم دادند بی چاره شدم ز هر چه مسیتی ست خدا! در نیمه ی شب آبِ انارم دادند!
-
17
13 - دیماه - 1385 23:30
سرگیجه گرفتهام، و قلبم ترکید دردِ دلِ من چو شاخههایِ آن بید من باعث و بانی حضورش هستم آن عشق، چرا انارِ جسمم را چید؟
-
نمیشود ...
6 - دیماه - 1385 16:21
«نمی شود» می خواستم که با تو باشم و ... دیگر نمی شود هر کار کرده ام، ولی آخر نمی شود از صبر هی مگو که راه حل تمام مسائل است ای آه، زندگی به صبر که بهتر نمی شود من آمدم به سمت تو گفتم که: "خواهرم ..." اما به "خواهرم"، غریبه "برادر" نمی شود در دام لحظه های پر از بی کسی، عزیز دوری ز دست گرم تو بارو نمی شود من آه می کشم ـ...
-
۱۶
23 - آذرماه - 1385 12:19
سقف دل من خراب شد با رفتن تو رفتی و درگیر شدم با هستن من بی تو نباید افتخاری بکنم به این همه زندگی، به خود، دل بستن
-
۱۵
23 - آذرماه - 1385 12:16
دریا شدنم برای تو جالب بود بر ساحل آرامش تو غالب بود دریا شده ام که موجی تو باشم موجی که فقط تو را، تو را طالب بود
-
14
23 - آذرماه - 1385 12:11
با "ساکت و آرام" دهانم بستی گفتی که "برو دل مرا بشکستی" ای بانوی شعرهای یک شاعر خُرد تو در دل من چرا چرا بنشستی؟
-
13
22 - آذرماه - 1385 15:50
زخم دل من چقدر بد چرکیده اندام مرا ببین که بد پوسیده من بی تو درون خویش می مانم ... آه یک کرم درون پیله ای پیچیده
-
۱۲
21 - آذرماه - 1385 10:36
او رپ شده و ژل به سرش میمالد ننگِ ول و ولگردی تنش میمالد او فاتح انواع مد روز شده او هم رژِ لب چو خواهرش میمالد!
-
۱۱
20 - آذرماه - 1385 02:04
این زندگی "سکوت" هم مال خودت این دشت پر از هبوط هم مال خودت صد بار از این مشق نوشتم این جا: "همراهی با شروط هم مال خودت"
-
10
17 - آذرماه - 1385 17:41
ترجیح دهم رباعیام را به غزل این حس غمِ سماعیام را به غزل باید بروم کمی تو را شعر کنم ترجیح دهم همین کَمَم را به غزل